هوا خیلی سرد بود
دستاش رو مالید به هم و بلند شد دو رکعت نماز خوند
برگشت پشتش رو نگاه کرد عجب گنبد قشنگی وقتی نگاش میکرد سرما رو فراموش میکرد
دلش از خیلی ها گرفته بود کاراش خیلی گیر داشت
سرش و گذاشت روی مهر یه کم درددل کنه... تا گفت
...خدا من
من رو نگفته بود که یاد گرفتاری باباش افتاد تا گفت
...خدا بابای من
یه دفعه یاد مریضی مادرش افتاد تا گفت
...خدا مادرم
مادرم و هنوز نگفته بود که یاد رفیقیش افتاد که با چشمای گریون ازش خواسته بود براش دعا کنه
تا اومد برا این رفیقش دعا کنه یاد خیلی های دیگه افتاد
سرش و از رو مهر برداشت... رو به اون گنبد طلایی و قشنگ نشست و گفت
...آقا
آقا خیلی گیریم ها
هممون گیریم
...هیشکی هم جز شما نداریم
یه آهی کشید بلند شد رفت
*********************************
سفره خوبی بود جای همتون خالی بود
چنتا عکس که خودم گرفتم و براتون میزارم
برای بزرگ نمایی روی عکس ها کلیک کنید





۶ نظر:
residan bekheyr agh sajjad:x
Ziyarat GHabol:D
Cheghadr Khobe Ke Adaman Hamishe Be Yade Ham Bashand:x
Welcome Back.
hello blogmaster
be ghole mo, welcome back va ziyarat ghabool
ba inke forumi ke bara khodemoon sakhtim jaleb bood , khosh hal hastam ke bargashti ba neveshtehaye jalebet...
pas yadet ham nare rooze booghalamoo ro be hameye americayihaye in site tabrik begi - 5shanbe...
Salam. Yek welcome backe hesabi baraye Sajjad!! WOOOOOO! LOL! Inshallah ziyaratet ghabool.
Bah Samo alikom Mr Sajjad Kokam:D Residan Bekhir
Khoshi Khoshali Mariz Ke Nashudi Onvara shenidam Havam Sarde:D? Axatam Bahal bodan Mesle Khodet:P
TNQ Felan:>
Salam Sajji . Enshaala Ke Ziarat Ghabool Bashe .
Baba Terekondi Ba In Aksa .
MoVafagh Bashi
Bye=;
ارسال یک نظر