سه‌شنبه، اسفند ۰۸، ۱۳۸۵

کنفدراسيون فوتبال آسيا تقاضای فرجام خواهی باشگاه استقلال تهران را رد کرد
پل مونی دبير کل AFC ديروز در نامه ای که به باشگاه استقلال فاکس شد ضمن تشکر از سفر مسئولان اين باشگاه به مالزی و پيگيری موضوع محروميت استقلال از رقابتهای ليگ قهرمانان باشگاههای آسيا اعلام کرد با توجه به موارد مشابه قبلی در سالهای گذشته و تصميم کميته اجرايی و مسابقات AFC در خصوص حذف تيمهای متخلف، کنفدراسيون فوتبال آسيا ضمن عذر خواهی از باشگاه استقلال به صورت رسمی اعلام می کند امکان بازگشت استقلال به رقابتها وجود ندارد
!...حالا
هزاران سوال در ذهن داریم
چرا؟ چگونه؟ برای چه؟ واقعا چه گذشت؟
استقلال برای چه حذف شد؟
مقصران اصلی این قضیه در چه فکری هستند؟
آیا خود را می بخشند؟
آیا هنوز هم می توانند زندگی عادی خود را ادامه دهند؟
به راستی می توانند شب راحت سرشان را روی زمین بگذارند و صبح از خواب بیدار شوند؟
هزاران جواب بی سوال در ذهن میلیون ها هوادار استقلال در حال گردش اند! چراهایی که ای کاش جوابشان را می دانستیم


Image and video hosting by TinyPic

!...وداع تلخی بود

برای کسانی که سالها منتظر حضور پسران آبی در این رقابت ها بودند. برای کسانی که برای قهرمانی استقلال تلاش کردند و پیر شدند

وداع تلخی بود...!

برای کسانی که ((استقلال)) را دوست دارند

البوم عکس های قهرمانی فصل گذشته را که مرور کنیم، به طور حتم آهی خواهیم کشید و سرمان را به نشان تاسف تکان خواهیم داد

به راستی چه کسی جوابگو خواهد بود؟

سازمان تربیت بدنی که ریشه تمام مشکلات باشگاه ها در آن پیدا می شود؟

فدراسیون فوتبال که بی برنامگی در آن موج می زند؟

چه شخصی؟

چه ارگانی؟

چه اداره ای؟

چه کسی جوابگوی میلیون ها هوادار بی گناه استقلال خواهد بود؟

هواداراني كه سه سال توي سرما و گرما با همه مشكلات پشت اين تيم بودند و منتظر قهرماني در آسيا بودن

مننظر درخشش پسران آبي در قاره كهن بعد از سالها

اما چيزي جز افسووس به اين هوادار ها نرسيد

امیدواریم به زودی رد پای مقصران اصلی این ((فاجعه ملی)) از صحنه فوتبال مملکتمان محو شود. مقصرانی که که باید برایشان تاسف خورد و بس

!...همين

~S@jj@D

جمعه، اسفند ۰۴، ۱۳۸۵

چهار – پنج ساله که بودم یک سه چرخه داشتم و یک توپ فوتبال و كولي اسباب بازي هاي جورواجور كه هميشه سر مالكيتش با داداشم جنگ داشتيم و من بدبخت كه كوچيكتر بودن بازنده بي چون و چرا اين جنگ ها
صبح ها زل میزديم به تلویزیون و می نشستيم پای کارتونهای جورواجور . حنا دختری در مزرعه , بچه های مدرسه ی آلپ , خانواده ی دکتر ارنست , هاچ زنبور عسل , بنر, بل و سپاستین و
بعد میرفتيم توی حیاط سه چرخه بازی آنقدر دور حیاط میچرخیديم که ظهر میشد
بعد از ظهر اگر مادرم میخوابید می نشستيم با اسباب بازي ها بازي ميكرديم
اگر هم مادر نمیخوابید میرفتم توی حیاط توپ فوتبال را محکم میکوبیدم به دیوار و می دویدم دنبالش غروب هم میرفتم دم در منتظر پدر میشدم تا از سر کار برگردد
تمام سالهای قبل از مدرسه ام همین طور گذشت
کلاس دوم که بودم پدر یک جعبه ی سیاه رنگ برایمان خرید به اسم « آتاری » که دسته های بازی من همیشه ی خدا شکسته بود طبق عادت گذشته سر دسته سالم جنگ با داداشم شروع ميشد كه باز هم من در اين جنگ به شدت شكست ميخوردم
بعد تر هم که پلی استیشن آمد و دوم راهنمایی که بودم کامپیوتر
خوب به آن سالهای کودکی که فکر میکنم میبینم خیلی دورند . انگار یک قرن گذشته . انگار یکی پرتشان کرده به دور ترین نقطه ی ممکن
بچه های این دوره و زمانه هیچ کدام مزه ی عروسک بازی و ماشین بازی را نمیفهمند
نمیدانند چه کیفی دارد دویدن دنبال یک توپ
حس تلخ و شیرین انتظار را هیچ وقت نمی چشند
غروبها به جای انتظار پدر را کشیدن زنگ میزنند به موبایلش که کجایی ؟ یا حتی اصلا برایشان مهم نیست که پدر کی بیاید
تلویزیون را که اصلا قبول ندارند مگر فیلمهای اکشن و کمدی را
قهرمانهایشان به جای حنا و پرین و لوسیمی شده اند یک مشت رباط و موجودات فضایی و دیجیمونها
سه چرخه انگار برایشان معنایی ندارد
که هر روز در بازیهای کامپیوتری سوار موتور سیکلت ها و ماشینهای آخرین مدل میشوند
کامپیوتر برایشان حکم اکسِژن را دارد . با اکراه خاموشش میکنند برای نهار و شام
به جای پفک و بستنی و لواشک دوست دارند وقتی پدر به خانه می آید دستش یک بازی کامپیوتری باشد
عروسک و ماشین برایشان شده جزو تزئینات اتاقشان
بادکنک را فقط توی جشن تولد ها دست میگیرند
غذای موردعلاقه شان شده پیتزا و سوسیس و کالباس
چهارتا شویدی که روی سرشان در آمده را هر روز یک مدل در میآورند
~~~~~~~~~~~~~~
اين عكس ها رو نگاه كنيد استفاده از كامپيوتر رو ياد بگيريد


Image and video hosting by TinyPic


Image and video hosting by TinyPic

چهارشنبه، بهمن ۲۵، ۱۳۸۵

به نام آفریدگار عشق
امروز یعنی 25 بهمن یا 14 فوریه رو که دیگه همتون میدونین چه روزیه
به نظر من گذاشتن یه روز به عنوان روز عشق کار قشنگی هست ولی خدا کنه این فقط یه نماد باشه عاشق شدن به یه روز ختم نشه
گفتن دوستت دارم فقط یه روز تو سال اون هم به بهونه این روز خیلی کم هست
روز ولنتاین عملا یه نشونه هست یه یادآوری
توی زندگی های شلوغ امروزی لازم بود برای عاشق بودن یه یاد آوری باشه
تاریخچه روز والنتاین
در قرن سوم میلادیکه سربازی که برابرمیشه با اوایل امپراتوری ساسانی در ایران. فرمانروای روم باستان، کلودیوس دوم معتقد بود خوب خواهد جنگید که مجرد باشه! کلودیوس دوم :" هیچ سرباز ارتش این امپراتوری حق - - -ازدواج - - - نداره. سربازی که دست به این کار خلاف بزنه بشدت مجازات میشه
همزمان با این شرایط مسیحیان هم تازه داشتند تو امپراتوری روم مخفیانه دینشون رو تبلیغ میکردن. بین این مسیحیان جدید کشیشی بود به نام والنتینوس(والنتاین). والنتاین مخفیانه عقد سربازان رومی رو جاری می کرد. کلودیوس دوم از این جریان باخبر میشه و فوری دستور داد: "برید و این والنتاینو بندازینش زندان بعدأ خودم خدمتش می رسم
والنتاین میفته زندان. و عاشق دختر زندانبان میشه. پیش از اینکه اعدام بشه یک پیامی مینویسه میده به اون دختردر پیام این یک جمله بوده . . . "والنتاین تو"
از اون وقت به بعد والنتاین مترادف شد با فدائی عشق. چون این قدیس والنتاین عاشقا رو مخفیانه عقد میکرده و در این راه کشته شد، اسمش در تاریخ بعنوان شهید راه عشق باقی ماند.
بنابراین یک جشن زوج یابی رومی و شهادت یک قدیس بخاطر اینکه عاشقها رو بهم میرسونده آتش به خرمن روز والنتیاین زده واین روز رو به تدریج در اروپا و آمریکا و در اواخر قرن بیست در خیلی دیگر از کشورهای جهان به عنوان روز ابراز عشق جشن می گیرن
و چرا ۱۴ فوریه که میشه ۲۵ بهمن، روز والنتاینه ؟
اواسط ماه فوریه که میشه از ۱۵ به بعد، یک جشن انتخاب زوج در بین رومی ها بوده که در اون جشن که لوپرکالیا اسمش بوده دخترا و پسرای مجرد رومی با مراسم رقص و بازی های دسته جمعی خجالتشون از هم می ریخت و با هم جور می شدن

Image and video hosting by TinyPic

پنجشنبه، بهمن ۱۲، ۱۳۸۵

سلام
دیروز دفتر خاطرات یکی از آشناها رو ورق میزدم
خاطراتی که از دوران خدمت نوشته بود
توی دوران سربازی برای 99درصد آدمها چیزی جز یه مشت خاطره که مفتش هم گرونه برای 50 درصد هم حسرت 2 سال عمر از دست رفته بیشتر نمیمونه
حالا بگزریم حرف من درباره خوب یا بد بودن سربازی نیست
توی این دفترچه یه صفحاتی نظر من و جلب کرد گفتم بزارم توی سایت بد نیست


Image and video hosting by TinyPic


Image and video hosting by TinyPic


Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic


Image and video hosting by TinyPic


Image and video hosting by TinyPic


Image and video hosting by TinyPic


Image and video hosting by TinyPic


Image and video hosting by TinyPic

توی این دفتر خاطرات 2 تا چیز رو میشه به راحتی متوجه شد

یکی این که طرف بد رقم دلش برای زیدش تنگ شده بوده کاملا دیپرس شده و از خداحافظی با خاطره ها و تنها ماندن با غم مواردی شبیه این نوشته

مورد بعدی هم دلتنگی برای مادرش بوده که به وضوح نوشته مادر بی تو تنها و غریبم

این رفیق ما 2 سال رفته سربازی 3 تا دکمه کاپشن یه جاکلیدی نصفه نیمه ویه دفتر که چند صفحه اون رو دیدین براش یادگاری مونده