شنبه، دی ۰۹، ۱۳۸۵

salam
khobin
windows man kharab shode farsi tipe nemikone :(
bara hamin majboram englisi tipe konam
nemidonam che margish zad ye dafe ghati pati kard >:P
baara hamin ham chizi neminevisam faghat aks mizaram


~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic
Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
KhOOOOOOOOOb dige internetam kar nemikone nemitonam aks uplod konam
hala dige na campiuter dorost hesabi daram na ye internet dosot hesabi:-<
hala ke nemitonam aks bezaram majboram harf bezanam o shoma ham majbor hasitn harfaye man ro bekhonin :D:D
avalan ke
sale 2007 miladi ro be hame tabrik migam...
dovoman ke
ZiZi tavalodet mobarak bashe...
seviman ke
agha man KHILI ba in sahne eddam in saddam hal kardam
vaghti mibinam halghe ro mindazan gardanesh jeegaram khonak mishe:D
chon az mordanesh khili khosham omade in ro ham tabrik migam be hame:D
hala ke chizi nadaram bezaram o daram harf moft mizanam bezar dar morede comment ha harf bezanam
az hame azizani ke to in site miyan khahesh mikonam harchi deleshon mikhad began vali tohin nakonan
badesh nazareton ro dar morede in ghalebe jadid ham begin :D
ye kam ham bahs ro fotoballi konam...;))
farda esteghlal ye bazi mohem dare
ye bazi KHILI mohem :D
ba time aval jadval
age bebare ChI mishe... ba saypa ham emtiyaz mishe :D
age bebaze ham :D hichi nemishe:D yani chize ziyadi nemishe
chon perspolis ham bazish ro bakht :D
vali ekhtelafe emtiyazesh ba time avale jadval be 6 mirese:(
Zaboneton ro gaz begirin :D khoda nakone bebaze:D in che harfi bood zadam [-x
(( taze fahmidam to dari vari goftan ajab estedad ajibi daram :D ))
RASTI....
blog gharare ye mosabeghe bezare
ye mosabeghe bahal
ke toye postaye badi kamelan barton tozih midam
in mosabeghe nafar aval o akhar nadare chon aslan jayze nadare:D
vali mosabeghe hast dige
hala dar morede in toye postaye badi bishtar sohbat mikonim :D
Ya ali movafagh bashin

پنجشنبه، دی ۰۷، ۱۳۸۵

سلام
اول عذر خواهی میکنم به خاطر مشغله کاری سایت دیر به دیر به روز میشه
یه کم دیر ولی کریسمس رو به خارجی های سایت زی زی و دختر آبی و فاطمه تبریک میگم
برای دختر آبی یه کم دیر برای زی زی یه کم زود به هر حال
Happy Berthday
راستی نظرتون رو در باره قالب جدید هم بگین
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
ترس های احمقانه و نترسیدن های احمقانه

از سوسک می ترسیم................از له کردن شخصیت دیگران مثل سوسک نمیترسیم
از عنکبوت میترسیم................از اینکه تمام زندگیمون نار عنکبوت ببنده نمی ترسیم
از خفاش شب میترسیم................از شبی که افکارمون خفاشی میشه نمیترسیم
از خوب سرخ نشدن قورمه سبزی میترسیم................از سرخ شدن ادما از خجالت نمیترسیم
از جا نیفتادن خورشت میترسیم................از اینکه هیچ کسی جای خودش نباشه نمیترسیم

از دیر جوش اومدن اب برای چای میترسیم................از جوش اوردن خون ادما نمیترسیم
از لولو خور خوره های تو فیلما میترسیم................از هیولای نفس نمیترسیم
از تاریکی میترسیم................از خاموش کردن اخرین شمع تو تاریکی نمیترسیم
از گم کردن سکه هامون میترسیم................از یه سکه پول کردن دیگران نمیترسیم

از سرما خوردگی میترسیم................از سرخورده کردن دوستامون نمیترسیم
از شکستن لیوان میترسیم................از شکستن دل ادما نمیترسیم

از لکه دار شدن لباسای سفید میترسیم................از کثیف شدن روحمون نمیترسیم
از خواب موندن میترسیم.................از عمری که همه به خواب سبری شد نمیترسیم

از وقت کم اوردن میترسیم................از هدر رفتن وقتی که داریم نمیترسیم
از درس برسیدن و امتحان بس دادن میترسیم................از رد شدن تو امتحان اخری نمیترسیم

از اینکه بهمون خیانت کنند میترسیم................از خیانت کردن به خودمون نمیترسیم

از اینکه دلمون بشکنه میترسیم................از درب و داغون کردن دل ادما نمیترسیم

از اینکه دلخورمون کنند میترسیم................از دل خون کردن دیگران نمیترسیم

از گم کردن راه میترسیم................از هیچ وقت به هیچ جایی نرسیدن نمیترسیم
از خستگی سفر میترسیم................از دست خالی رفتن و برگشتن نمیترسیم

از اینکه نادیده گرفته شیم میترسیم................از اینکه نا دیدنی ها رو نمی بینیم نمیترسیم

از اینکه یه روز تموم بشیم میترسیم................از اینکه تموم نشده بی مصرف شیم نمیترسیم

از اینکه ادما فراموشمون کنند میترسیم................از اینکه خدا از یادمون بره نمیترسیم

یکشنبه، دی ۰۳، ۱۳۸۵

سلام
یه موضوعی میخوام در موردش صحبت کنم یه چیزی هست که برام خیلی عجیب هست
یه لج بازی عجیب مسولین با مردم
آقا نود درصد کسایی که توی کشور ما افراد محبوبی میشن به خصوص از طریق هنری یه جورایی مسولین اینها رو با ندادن مجوز آلبوم و کنسرت بایکوت میکنند تا از نظرها دور شوند و از یاد مردم برن محبوبیتی که با سختی به دست آوردن رو به راحتی از دست بدن
مثلا
فکر میکنم سالهای 78-79 بود گروهی به نام آرین شروع به کار کرد
اولین گروهی که هم از پسر و هم از دختر تشکیل شده بود
اون سالها خیلی سر و صدا کرد این گروه و چون کشور ما یک کشور مذهبی هست خیلی ها با ادامه کار این گروه مخالف بودن
اتفاقا مردم از این گروه خیلی استقبال کردند و چیزی نگذشت که این گروه محبوبیت بسیاری پیدا کرد
من نمیدونم این چه جریانی هست ولی آرین اولین گروهی بود که قربانی این سیاست گنگ مسولین شد
انقدر به این گروه مجوز کنسرت داده نشد و مجوز آلبوم هم به سختی و با وسواس شدیدی داده میشد که رفته رفته این گروه عملا آن محبوبیت خودش رو از دست داد
ناصر عبدالهی هم یه جورایی توی این جریان قرار گرفت
زنده یاد عبدالهی با گروه ناصریا بسیار محبوب شده که با ندادن مجوز برای برگزاری کنسرت ایشون هم از مردم دور ماندند
علی رضا عصار رو که همه میشناسن و با ترانه هاش آشنا هستن
آقای عصار ترانه هاشون بیشتر حالت عرفانی یا وطن پرستی داره بعضی وقتها یک نیشهایی هم به وضعیت اقتصادی و سیاسی با ترانه های انتقادی خودش میزنه
این خواننده که به جرات میشه یکی از محبوب ترین خواننده های حال حاضر ایران نام برد هم به مدت دو سال با این مشکل دست و پنجه نرم کرد
آخه من نمیدونم آدمی که یا عرفانی میخونه یا برای ایران دیگه چه مشکلی داره که از ده آهنگ هفت آهنگش مجوز نگیره مجوز کنسرت هم الان وارد سال سوم شد که به ایشون داده نشده
از این لیست افرادی ماننده قاسم افشار . شادمهر عقیلی . رضا صادقی . مریم حیدرزاده و.... نیز میشه نام برد
نفر آخر هم که توی این بازی مغلوب شد و خوانندگی رو کنار گذاشت محسن چاوشی بود
به نظر من چاوشی یک پدیده در پاپ ایران بود
مسولین ما هم که استعداد عجیبی در استعداد سوزی دارند این خواننده واقعا محبوب را نادیده گرفتند
تا اینکه چاوشی از دنیای خوانندگی کنار برود
بعدش هم میخوان جوون ها به سمت خواننده های لوس آنجلسی نرن
؟؟!....
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
یک فاتحه برای شادی روح مرحوم عبدالهی

چهارشنبه، آذر ۲۹، ۱۳۸۵

ناصرعبدالهی چه زود ترانه وداع را خواند
اولین آلبوم ناصر عبدالهی عشق است نام داشت که با این اثر به دنیای پاپ ایران معرفی شد
بعد از عشق است دوستت دارم رو وارد بازار کرد و با این اثر بخصوص آهنگ ناصریا محبوبیت خاصی پیدا کرد
مدتی بعد از آمدن این اثر به بازار و استقبال شدید مردم عبدالهی گروه ناصریا رو پی ریزی کرد
و کنسرت هایی به صورت دوره ای در تمام نقاط ایران با گروه ناصریا انجام داد که مردم بسیار از این کنسرت ها استقبال کردند
بعد از گذشت حدود دو سال و کسب محبوبیت زیادی نزد مردم این چهره محبوب کشورمان چند سالی آلبومی رو وارد بازار نکرد
عبدالهی آرام آرام میرفت که به فراموشی سپرده شود که آلبوم بوی شرجی رو به هر مشکلی که بود وارد بازار کرد
این آلبوم چون بیشتر به زبان محلی بود زیاد مورد استقبال قرار نگرفت
بعد این اثر نه چندان موفق عبدالهی چند سالی به دور از هیاهوی دنیای موسیقی پاپ ایران قرار داشت
عبدالهی بار دیگر با آلبوم هوای حوا وارد دنیای موسیقی شد و این بار این آلبوم بسیار مورد توجه علاقه مندان موسیقی پاپ قرار گرفت
عبدالهی بعد از این آلبوم تقریبا از دنیای موسیقی جدا شد وهیچ اثری از خود به جای نگذاشت
عبدالهی حدود یک ماه پیش به دلیل مصرف بیش از حد قرص های اعصاب به کمای عمیق رفت و عصر روز چهارشنبه در سن سی و شش سالگی آخرین و دلسوز ترین ترانه خود را سر داد
روحش شاد و یادش گرامی


Image and video hosting by TinyPic

سه‌شنبه، آذر ۲۸، ۱۳۸۵

..دختر خوب
يه دختر خوب هيچ وقت زودتر از اينكه از شير بگيرنش عاشق نمي شه
يه دختر خوب بيشتر از 3 ساعت تو حموم نمي مونه
دخترآبی به نکته زیر توجه کن
يه دختر خوب وقتي بلد نيست رانندگي كنه چرا بايد زور بزنه و با گل پسرا كل كل كن
يه دختر خوب توي روي مامانش وا نميسته و به خاطر قراري كه داره ( سركاره) 100000 تا دروغ نمي گه
يه دختر خوب از مثلا 6 ساعت وقت كلاس خودش 5 ساعتش رو نمي پيچونه
يه دختر خوب يواشكي دست تو جيب باباش نمي كنه
يه دختر خوب دستمال دماغ باباشو بر نمي داره بندازه رو سرش مثل روسري

يه دختر خوب با همسايشون كه خوشگل تره لج نمي شه

يه دختر خوب به خاطر پوست و رنگ بدنش باباشو انقدر تو خرج نمي اندازه

يه دختر خوب وقتي معني ترانه هاي خارجي رو نمي دونه مجبور نيست كه واسه كلاسش اونا رو گوش بده

يه دختر خوب توي قرار با پسر كلاس زوركي نمي آد و باباي كارمند بيچاره اش رو مدير عامل يا رئیس قلمداد نمي كنه

يه دختر خوب ديگه به دختر افغاني ها حسودي نمي كنه

يه دختر خوب وقتي از پسري خوشش اومد و داشت از حسوديش مي تركيد، 100000 تا عيب و ايراد روي پسره نمي ذاره

يه دختر خوب شب زود نمي خوابه كه صبح زود بيدار شه كه بتونه خودشو صافكاري و نقاشي كنه

يه دختر خوب براي اينكه مورد توجه قرار بگيره اسمشو عوض نمي كنه
صغرا=هاني - كبري=شاني

يه دختر خوب توي مسافرت به خاطر كسي كه روش كليد كرده، باباشو توي منگنه قرار نمي ده كه بابا تند تر برو

يه دختر خوب عكس هاي پسر خوشگلا مثل حميد گودرزي، شادمهر عقيلي و محمدرضا گلزار رو به در و ديوار اتاقش نمي زنه
يه دختر خوب وقتي لباس آنچناني براي خودنمايي نداره از همسايه هاش قرض نمي كنه
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
خدا از او پرسید
دوست داري با من مصاحبه كني؟
پاسخ داد
اگر شما وقت داشته باشيد
خدا لبخندي زد و پاسخ داد
زمان من ابديت است... چه سؤالاتي در ذهن داري كه دوست داري از من بپرسي؟
سؤال كرد
چه چيزي درآدمها شما را بيشتر متعجب مي كند؟
خدا جواب داد
اينكه از دوران كودكي خود خسته مي شوند و عجله دارند كه زودتر بزرگ شوند...و دوباره آرزوي اين را دارند كه روزي بچه شوند
اينكه سلامتي خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست مي دهند و سپس پول خود را خرج مي كنند تا سلامتي از دست رفته را دوباره باز يابند
اينكه با نگراني به آينده فكر مي كنند و حال خود را فراموش مي كنند به گونه اي كه نه در حال و نه در آينده زندگي مي كنند
اينكه به گونه اي زندگي مي كنند كه گويي هرگز نخواهند مرد و به گونه اي مي ميرند كه گويي هرگز نزيسته اند
دست خدا دستش راگرفت و مدتي به سكوت گذشت
سپس سؤال كرد
به عنوان پرودگار، دوست داري كه بندگانت چه درسهايي در زندگي بياموزند؟
خدا پاسخ داد
اينكه ياد بگيرند نمي توانند كسي را وادار كنند تا بدانها عشق بورزد
تنها كاري كه مي توانند انجام دهند اين است كه اجازه دهند خود مورد عشق ورزيدن واقع شوند
اينكه ياد بگيرند كه خوب نيست خودشان را با ديگران مقايسه كنند
اينكه بخشش را با تمرين بخشيدن ياد بگيرند
اينكه رنجش خاطر عزيزانشان تنها چند لحظه زمان مي برد ولي ممكن است ساليان سال زمان لازم باشد تا اين زخمها التيام يابند
ياد بگيرند كه فرد غني كسي نيست كه بيشترين ها را دارد بلكه كسي است كه نيازمند كمترين ها است
اينكه ياد بگيرند كساني هستند كه آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمي دانند كه چگونه احساساتشان را بيان كنند يا نشان دهند اينكه ياد بگيرند دو نفر مي توانند به يك چيز نگاه كنند و آن را متفاوت ببينند
اينكه ياد بگيرند كافي نيست همديگر را ببخشند بلكه بايد خود را نيز ببخشند
باافتادگي خطاب به خدا گفت
از وقتي كه به من داديد سپاسگذارم
و افزود
چيز ديگري هم هست كه دوست داشته باشيد آنها بدانند؟
خدا لبخندي زد و گفت
فقط اينكه بدانند
من اينجا هستم
هميشه

یکشنبه، آذر ۲۶، ۱۳۸۵

استقلال 0-1 پیکان
...اونقدر بد بازی کردند
...اونقدر مغرور به توپ ضربه زدند
...اونقدر بازی رو شل گرفتند
...که یه گل خوردن و تموم
تیمی که برای قهرمانی میجنگه توی یه بازی خانگی به یه تیم وسط جدولی این جوری وا نمیده و سه امتیاز رو دو دستی تقدیم حریف نمیکنه
استقلال امروز کم جون بود
اکثر اوقات وسط زمین رو به پیکان دادند و رو به یک بازی احساسی اوردند
تکروی های بیهوده
زیر توپ زدن ها وچشم بسته بازی کردن
به حر حال به نظر من این باخت لازم بود
هنوز دو تا بازی دیگه تا پایان نیم فصل مونده و هر دو تا بازی توی تهران هست
هنوز شانس قهرمانی تو نیم فصل هست
فقط یه کم غرور کم بشه و بازی تیمی بیشتر هفته دیگه میشه سایپا رو برد


Image and video hosting by TinyPic

پنجشنبه، آذر ۲۳، ۱۳۸۵

یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد، متوجه نا مه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود
!...نامه ای به خدا
با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند
در نامه این طور نوشته شده بود
خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد
دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید. این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم
یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام.... اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم
هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم
تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن
کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد
نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند
در پایان 96 دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند
همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند
عید به پایان رسیدو چند روزی از این ماجرا گذشت. تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسید که روی آن نوشته شده بود
نامه ای به خدا
همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود
خدای عزیزم. چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم. با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده و روز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند
~S@jj@D
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
تو مي ايي
يقين دارم كه مي ايي...زماني كه مرا در بستر سردي ميان خاك بگذارند تو مي ايي
يقين دارم كه مي ايي...پشيمان هم , دو دستت التماس اميزمي ايد به سوي من ولي پر مي شود از هيچ
دستي دست گرمت را نمي گيرد صدايت در گلو بشكسته و الوده با گريه بفريادي مرا با نام ميخواند و مي گويي
كه اينك من... سرم بشكن دلم را زير پا له كن
...ولي برگرد
همه فرياد خشمت را بجرم بي وفايي ها...دورنگي ها...جدايي ها بروي صورتم بشكن
مرو اي مهربان بي من كه من دور از تو تنهايم
ولي چشمان پر مهري دگر بر چهره ي مهتاب مانند نمي ماند
لباني گرم با شوري جنون انگيز نامت را نمي خواند
دگر ان سينه ي پر مهر ان سد سكندر نيست كه سر بر روي ان بگذاري و درد درون گويي
تو مي ايي زمانيكه نگاه گرم من ديگر بروي تو نمي افتد هراسان...هر كجا...هر گوشه اي برق نگاهت را نمي پايد
مبادا بر نگاه ديگري افتد دو چشم من تو را ديگر نمي خواند
محالست اينكه بتواني بر ان چشمان خوابيده دوباره رنگ عشق و ارزو ريزي
نگاهت را بگرمي بر نگاه من بياويز به لبهايم كلام شوق بنشاني
محالست اينكه بتواني دوباره قلب ارام مرا ...قلبي كه افتادست از كوبش بلرزاني...برنجاني
محالست اينكه بتواني مرا ديگر بگرياني.... تو مي ايي يقين دارم ولي افسوس ان پيكر كه چون نيلوفري افتاده بر خاكست
دگر با شوق روي شانه هايت سر نمي ارد بديوار بلند پيكر گرمت نمي پيچد جدا از تكيه گاهش در پناه خاك مي ماند
و در اغوش سر گور مي پوسد و گيسوي سياهش حلقه حلقه بر سپيدي هاي ان زيبا لباس اخرينش...نرم ميلغزد
جدا از دستهاي گرم و زيبا و نجيب تو...دگر ان دستها هرگز بر ان گيسو نمي لغزد پريشانش نمي سازد
دلي انجا نمي بازد تو مي ايي يقين دارم تو با عشق و محبت باز مي ايي ولي افسوس...ان گرما بجانم در نميگيرد
بجسم سرد و خاموشم دگر هستي نمي بخشد يقين دارم... كه مي ايي
بيا اي انكه نبض هستيم در دستهايت بود دل ديوانه ام افتاده لرزان زير پايت بود بيا اي انكه رگهاي تنم با خون گرم خود تماما معبري بودند تا نقش ترا همچون گل سرخي بگلدان دل پاكيزه ي گرمم برويانند
يقين دارم كه مي ايي
بيا تا اخرين دم هم قدمهاي تو بالاي سرم باشد نگاهت غرق در اشك پشيماني بروي پيكرم باشد
دلت را جا گذاري شايد انجا تا كه سنگ بسترم باشد
VaHiD~

دوشنبه، آذر ۲۰، ۱۳۸۵

ضرب المثل
انسان صد سال هم زندگی نمی کند ولی غصه هزار سال را می خورد. چینی
اگر نمی خواهی سرت کلاه برود قیمت جنس را از سه مغازه بپرس. چینی
اشتباه یک لحظه، یک عمر اندوه به بار می آورد. چینی
ارزش دختر یک دهم ارزش پسر است! چینی
اگر نخ دراز باشد ، باد بادک خیلی دور پرواز می کند. چینی
اگر پول داشته باشی اژدها هستی واگر پول نداشته باشی کرم. چینی
اگر پیر هستید اندرز بدهید . اگر جوان هستید ، اندرز پذیر باشید چینی
اگر فقیر با ثروتمند معاشرت کند ، دیگر شلوار نخواهد داشت که به پا کند. چینی
آنکه تهمت می زند هزار بار می کشد و قاتل فقط یکبار چینی
اول لاغرها سرمای زمستان را حس مکنند چینی
اگر دوستت عسل است او را نخور. عربی
آنکه اسیر عادت هست لایق زندگی نیست عربی
اگر پدر پیاز باشد و مادر سیر ،چگونه می توان انتظار بوی خوش را داشت عربی
اگر گریه نبود سرزمین وداع آتش می گرفت. عربی
الاغ هفت طریقه شنا بلد ست ولی موقعی که آب را می بیند هر هفت طریقه را از یاد می برد. ارمنی
اگر نمی توانی پولدار شوی ، همسایه مرد پولدار شو. ارمنی
آبی که پر سر و صداست، ماهی ندارد چاوتنک
اشک ها زبان دارند و معنایش فقط بر کسی که گریسته است روشن است عربی
ارزش پدر پس از مرگش معلوم می شود و ارزش نمک پس از تمام شدن.عربی
در رود خانه به سر می بری باید با تمساح دوست شوی . عربی
بیماریهای شرین و دواهای خوشمزه وجود دارد؟؟ عربی
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
این داستان هم وحید بهم داد که بزارم... دستش درد نکنه
يك زوج در اوايل 60 سالگي، در يك رستوران كوچيك رمانتيك سي و پنجمين سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودند
ناگهان يك پري كوچولوِ قشنگ سر ميزشون ظاهر شد و گفت
چون شما زوجي اينچنين مثال زدني هستين و درتمام اين مدت به هم وفادارموندين ، هر كدومتون مي تونين يك آرزو بكنين.
خانم گفت: اووووووووووووووووه ! من مي خوام به همراه همسر عزيزم، دور دنيا سفر كنم.
پري چوب جادووييش رو تكون داد
دو تا بليط براي خطوط مسافربري جديد و شيك دردستش ظاهر شد.
حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فكر كرد و گفت
خب، اين خيلي رمانتيكه ولي چنين موقعيتي فقط يك بار در زندگي آدم اتفاق مي افته
بنابراين، خيلي متاسفم عزيزم ولي آرزوي من اينه كه همسري 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم
خانم و پري واقعا نا اميد شده بودن ولي آرزو، آرزوه ديگه
پري چوب جادوييش و چرخوند
واجي مجي لا ترجي
و آقا 92 ساله شد
در ضمن از آقای یک آشنای غریب برای طرح سوال 24 ساعت آخر ممنونم

شنبه، آذر ۱۸، ۱۳۸۵

سلام
امروز میخوام یه سوال بپرسم یه کم روش فکر کنین بعد جواب بدین
اگه که بدونین بیست و چهار ساعت دیگه زنده هستین
توی این مدت چی کار میکنین...؟
من که توی اون بیست و چهار ساعت واقعا نمیدونم چی کار کنم
احتمالا با همه خداحافظی میکنم و میرم مشهد تا نفس های آخر رو پیشه امام رضا باشم
شما چی...!؟

پنجشنبه، آذر ۱۶، ۱۳۸۵

بر اساس يه تحقيق، ۵ سوال وجود داره که زنها بهتره از مردها نپرسند! چون اگه جوابهاشون مبني بر حقيقت داده بشه شر به پا ميشه
:اين ۵ سوال عبارتند از
به چي فکر مي کني...؟

آيا دوستم داري...؟
آيا من چاقم...؟

به نظر تو ، اون دختره از من خوشگلتره؟
اگه من بميرم تو چيکار مي کني؟

:براي مثال
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
به چي فکر مي‌کني؟
جواب مورد نظر براي اين سوال اينه
عزيزم...! از اينکه به فکر فرو رفته بودم متاسفم !داشتم به اين فکر مي‌کردم که تو چقدر زن خوب و دوست داشتني و متفکر و با شعورو زيبايي هستي و من چقدر خوشبختم که با تو زندگي مي کنم
البته اين جواب هيچ ربطي به موضوع مورد فکر مرد نداره! چون مرد داشته به يکي از موارد زير فکر مي‌کرده
الف) فوتبال
ب) بسکتبال
ج) چقدر تو چاقي
د) چقدر اون دختره از تو خوشگلتره
ه) اگه تو بميري پول بيمه ات رو چطوري خرج کنم

يه مرد در سال ۱۹۷۳ بهترين جواب رو به اين سوال داده... اون گفته
اگه مي خواستم تو هم بدوني به جاي فکر کردن، درباره‌ش حرف مي‌زدم
~~~~~~~~~~~~~~~~~
آيا دوستم داري ؟
جواب مورد نظر اين سوال « بله» است و مردهايي که محتاط‌ترند مي‌تونن بگن
بله عزيزم
جوابهاي اشتباه عبارتند از

الف) فکر کنم اينطور باشه
ب) اگه بگم بله، احساس بهتري پيدا مي‌کني
ج) بستگي داره که منظورت از دوست داشتن چي باشه
د) مگه مهمه
ه) کي؟... من
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
آيا من چاقم؟
واکنش صحيح و مردانه نسبت به اين سوال اينه که با اعتماد به نفس و تاکيد بگين
نه...! البته که نه و به سرعت اتاق رو ترک کنين
جوابهاي اشتباه اينها هستن
الف) نمي‌تونم بگم چاقي... اما لاغر هم نيستي
ب) نسبت به چه کسي
ج) يه کمي اضافه وزن بهت مياد
د) من چاق‌تر از تو هم ديدم
ه) ممکنه سوالت رو تکرار کني؟ داشتم به بيمه‌ات فکر مي‌کردم
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
به نظر تو، اون دختره از من خوشگلتره؟

اون دختره در اينجا مي‌تونه يه دوست قبلي يا يه عابر که از فرط زل زدن به اون تصادف کردين و يا هنرپيشه يه فيلم باشه... در هر حال جواب درست اينه که
نه...! تو خوشگلتري
جوابهاي غلط عبارتند از
الف) خوشگلتر که نه... اما به نحو ديگه‌اي خوشگله
ب) نمي‌دونم اينجور موارد رو چطوري مي‌سنجند
ج) بله! اما مطمئنم تو شخصيت بهتري داري
د) فقط از اين بابت که اون جوونتر از توست
ه) ممکنه سوالت رو تکرار کني؟ داشتم راجع به رژيم لاغريت فکر مي‌کردم

~~~~~~~~~~~~~~~~~
اگه من بميرم تو چيکار مي‌کني؟
جواب صحيح
آه عزيزترينم! در حادثه اجتناب ناپذير فقدان تو، زندگي برام متوقف ميشه و ترجيح ميدم خودمو زير چرخ اولين کاميوني که رد ميشه بندازم
اين سوال، همونطور که توي گفتگوي زير مي‌بينين، ممکنه از سوالهاي ديگه طوفاني‌تر باشه
زن: عزيزم... اگه من بميرم تو چيکار مي‌کني
مرد: عزيزم! چرا اين سوالو مي‌پرسي؟ اين سوال منو نگران مي‌کنه
زن: آيا دوباره ازدواج مي کني
مرد: البته که نه عزيزم
زن: مگه دوست نداري متاهل باشي
مرد: معلومه که دوست دارم
زن: پس چرا دوباره ازدواج نمي‌کني
مرد: خيلي خب! ازدواج مي‌کنم
زن (با لحن رنجيده): پس ازدواج مي‌کني
مرد: بله
زن (بعد از مدتي سکوت): آيا باهاش توي همين خونه زندگي مي‌کني
مرد: خب بله! فکر کنم همين کار رو بکنم
زن (با ناراحتي): بهش اجازه ميدي لباسهاي منو بپوشه
مرد: اگه اينطور بخواد خب بله
زن (با سردي): واقعا؟ لابد عکسهاي منو هم مي‌کني و عکسهاي اونو به ديوار مي‌زني
مرد: بله! اين کار به نظرم کار درستي مياد
زن (در حالي که اين پا و اون پا مي کنه): پس اينطور... حتما بهش اجازه ميدي با چوب گلف من هم بازي کنه
مرد: البته که نه عزيزم! چون اون چپ دسته


Image and video hosting by TinyPic

چهارشنبه، آذر ۱۵، ۱۳۸۵

روزي ، روزگاري پادشاهي 4 همسر داشت
او عاشق و شيفته همسر چهارمش بود
با دقت و ظرافت خاصي با او رفتار مي کرد و او را با جامه هاي گران قيمت و فاخر مي آراست و به او از بهترينها هديه مي کرد همسر سومش را نيز بسيار دوست مي داشت
به خاطر داشتنش به پادشاه همسايه فخر فروشي مي کرد. اما هميشه مي ترسيد که مبادا او را ترک کند و نزد ديگري رود
همسر دومش زني قابل اعتماد ،مهربان،صبور و محتاط بود
هر گاه که اين پادشاه با مشکلي مواجه مي شد ، فقط به او اعتماد مي کرد و او نيز همسرش را در اين مورد کمک مي کرد
همسر دوم پادشاه ، شريکي وفادار و صادق بود
سهم بزرگي در حفظ و نگهداري ثروت و حکومت همسرش داشت.او همسرش را از صميم قلب دوست مي داشت ، اما پادشاه به ندرت متوجه اين موضوع مي شد
روزي پادشاه احساس بيماري کرد و خيلي زود دريافت که فرصت زيادي ندارد
او به زندگي پر تجملش مي انديشيد و در عجب بود و با خود مي گفت " من 4 همسر دارم ، اما الان که در حال مرگ هستم ، تنها مانده ام."
بنابراين به همسر چهارمش رجوع کرد و به او گفت
من از همه بيشتر عاشق تو بوده ام. تو را صاحب لباسهاي فاخر کرده ام و بيشترين توجه من نسبت به تو بوده است. اکنون من در حال مرگ هستم ، آيا با من همراه مي شوي ؟
او جواب داد
!...به هيچ وجه
در حالي که چيز ديگري مي گفت از کنار او گذشت.جوابش همچون کاردي در قلب پادشاه فرو رفت
پادشاه غمگين ،از همسرسوم سئوال کرد و به او گفت
در تمام طول زندگي به تو عشق ورزيده ام ، اما حالا در حال مرگ هستم. آيا توبا من همراه مي شوي؟
او جواب داد
نه، زندگي خيلي خوب است و من بعد از مرگ تو دوباره ازدواج خواهم کرد
قلب پادشاه فرو ريخت و بدنش سرد شد
بعد به سوي همسر دومش رفت و گفت
من هميشه براي کمک نزد تو مي آمدم و تو هميشه کنارم بودي اکنون در حال مرگ هستم آيا تو همراه من مي آيي؟
او گفت
" متأ سفم ، در اين مورد نمي توانم کمکي به تو بکنم ، حداکثر کاري که بتوانم انجام دهم اين است که تا سر مزار همراهت بيايم
جواب او همچون گلوله اي از آتش پادشاه را ويران کرد. ناگهان صدايي او را خواند،
من با تو خواهم آمد ، همراهت هستم ، فرقي نمي کند به کجا روي ، با تو مي آيم.
پادشاه نگاهي انداخت ،همسر اولش بود
او به علت عدم توجه پادشاه و سوء تغذيه، بسيار نحيف شده بود. پادشاه با اندوهي فراوان گفت
اي کاش زماني که فرصت بود به تو بيشتر توجه مي کردم
در حقيقت ، همه ما در زندگي كاري خويش 4 همسر داريم
همسر چهارم ما سازمان ما است. بدون توجه به اينکه تا چه حد برايش زمان و امکانات صرف کرده ايم و به او پرداخته ايم، هنگام ترك سازمان و يا محل خدمت، ما را تنها مي گذارد
همسر سوم ما، موقعيت ما است که بعد از ما به ديگران انتقال مي يابد
همسر دوم ما، همكاران هستند فرقي نمي کند چقدر با هم بوده ايم ، بيشترين کاري که مي توانند انجام دهند اين است که ما را تا محل بعدي همراهي کنند
همسر اول ما عملكرد ما است اغلب به دنبال ثروت ، قدرت و خوشي از آن غفلت مي نماييم. در صورتيکه تنها کسي است که همه جا همراهمان است. همين حالا احيائش کنيد ، بهبود سازيد و مراقبتش كنيد

یکشنبه، آذر ۱۲، ۱۳۸۵

ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان , بساطش را پهن كرده بود
!...فريب مي‌فروخت
مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هياهو مي‌كردند و هول مي‌زدند و بيشتر مي‌خواستند
توي بساطش همه چيز بود... غرور، حرص،‌دروغ و خيانت،‌ جاه‌طلبي و
...هر كس چيزي مي‌خريد و در ازايش چيزي مي‌داد
. بعضي‌ها تكه‌اي از قلبشان را مي‌دادند و بعضي‌ پاره‌اي از روحشان را بعضي‌ها ايمانشان را مي‌دادند و بعضي آزادگيشان را
شيطان مي‌خنديد... دهانش بوي گند جهنم مي‌داد حالم را به هم مي‌زد دلم مي‌خواست همه نفرتم را توي صورتش تف كنمانگار ذهنم را خواند. موذيانه خنديد و گفت
من كاري با كسي ندارم،‌فقط گوشه‌اي بساطم را پهن كرده‌ام و آرام نجوا مي‌كنم
نه قيل و قال مي‌كنم و نه كسي را مجبور مي‌كنم چيزي از من بخرد مي‌بيني...!؟
!...آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند
جوابش را ندادم آن وقت سرش را نزديك‌تر آورد و گفت‌
البته تو با اينها فرق مي‌كني تو زيركي و مومن... زيركي و ايمان، آدم را نجات مي‌دهد
اينها ساده‌اند و گرسنه به جاي هر چيزي فريب مي‌خورند
از شيطان بدم مي‌آمد... حرف‌هايش اما شيرين بود
گذاشتم كه حرف بزند و او هي گفت و گفت و گفت
ساعت‌ها كنار بساطش نشستم تا اين كه چشمم به جعبه‌اي عبادت افتاد كه لا به لاي چيز‌هاي ديگر بود
دور از چشم شيطان آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم با خودم گفتم
بگذار يك بار هم شده كسي، چيزي از شيطان بدزدد...بگذار يك بار هم او فريب بخورد
به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم.... توي آن اما جز غرور چيزي نبود
جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توي اتاق ريخت
فريب خورده بودم... فريب
دستم را روي قلبم گذاشتم...‌نبود
فهميدم كه آن را كنار بساط شيطان جا گذاشته‌ام
تمام راه را دويدم.... تمام راه لعنتش كردم.... تمام راه خدا خدا كردم
مي‌خواستم يقه نامردش را بگيرم عبادت دروغي‌اش را توي سرش بكوبم و قلبم را پس بگيرم
به ميدان رسيدم، شيطان اما نبود. آن وقت نشستم و هاي هاي گريه كردم
اشك‌هايم كه تمام شد،‌بلند شدم
بلند شدم و بی دلی ام رو با خودم بردم
من ماندم و یک لحظه فریب و یک عمر بی دلی

جمعه، آذر ۱۰، ۱۳۸۵

دوره زندگی یک مرد
شش سال اوّل زندگی
• گريه نكن
• شيطونی نكن
• دست تو دماغت نكن
• تو شلوارت پی‌پی نكن
• مامانت رو اذیت نكن
• روی ديوار نقاشی نكن
• انگشتت رو تو پريز برق نكن
• دمپايی بابا رو پات نكن
• به خورشيد نگاه نكن
• شبها تو جات جيش نكن
• تو كمد مامان فضولی نكن
• با اون پسر بی‌تربيته بازی نكن
• اسباب‌بازی‌ها رو تو دهنت نكن
• زير دامن شمسی خانوم رو نگاه نكن
• دماغت رو تو لوله جاروبرقی نكن
۲- دوره ی دبستان
• موقع رفتن به مدرسه دير نكن
• پات رو تو جاميزی نكن
• ورقهای دفترت رو پاره نكن
• مدادت رو تو دهنت نكن
• به دخترهای مدرسه بغلی نگاه نكن
• تخته پاك‌كن رو خيس نكن
• حياط مدرسه رو كثيف نكن
• با دخترها شمسی خانوم «دكتربازی» نكن
• دست تو كيف بغل دستيت نكن
• تخته‌سياه رو خط‌خطی نكن
• گچ رو پرت نكن
• تو راهرو سر و صدا نكن
• تو كلاس پچ‌پچ نكن
• آتاری بازی نکن
بازی نكن
۳- دوره ی راهنمايی
• ترقه بازی نكن
• جاهای بدبد فيلمها رو نگاه نكن
• موقع برگشتن از مدرسه دير نكن
• تو كوچه فوتبال بازی نكن
• دست تو جيب بابات نكن
• با مامانت كل‌كل نكن
• تو كلاس صحبت نكن
• بعد از ظهر سر و صدا نكن
• با دختر شمسی خانوم منچ بازی نكن
• اتاقت رو شلوغ نكن
• روی ميز بابات كتابهات رو ولو نكن
• عكس لختی تماشا نكن
• با بچّه‌های بی‌ادب رفت و آمد نكن
• جر و بحث نكن
۴- دوره ی دبيرستان
• با كامپيوتر بازی نكن
• تو حموم معطل نكن
• تقلب نكن
• با دوستات موتورسواری نكن
• عصرها دير نكن
• با دختر شمسی خانوم صحبت نكن
• با بابات دعوا نكن
• تو كلاس معلمتون رو مسخره نكن
• تو خيابون دنبال دخترها نكن
• مردم‌آزاری نكن
• نصف شب سر و صدا نكن
• فيلم *** نگاه نكن
• وقتت رو با مجله تلف نكن
• چشم‌چرونی نكن
۵- دوره ی دانشگاه
• رشته‌ای رو كه دوست داری انتخاب نكن
• بیست و چهارساعته چت نكن
• سر كلاس درس غيبت نكن
• با دختر شمسی‌خانوم دل و قلوه رد و بدل نكن
• خيابون‌ها رو متر نكن
• تو سياست دخالت نكن
• با دخترهای مردم هر كاری دلت خواست نكن
• شب برای شام دير نكن
• با مأمور پليس كل‌كل نكن
• چراغ قرمز رو عشقی رد نكن
• موبايلت رو Reject نكن
• آستين كوتاه تنت نكن
همه رو دودره نكن
۶- دوره ی سربازی
• موهات رو بلند نكن
• روت رو زياد نكن
• از اوامر سرپيچی نكن
• فرار نكن
• با اسلحه شوخی نكن
• غيبت نكن
• به آينده فكر نكن
• درگيری ايجاد نكن
• به فرمانده بی‌احترامی نكن
• غير از خدمت به هيچ چيز ديگری فكر نكن
• با رئيس عقيدتی جر و بحث نكن
• اعتراض نكن
• با دختر شمسی خانوم نامه‌نگاری نكن
• از تلف شدن وقتت ناله نكن
• از آشپزخونه دزدی نكن
۷- دوره ی شوهر بودن
• با زنت شوخی نكن
• زنت رو با دختر شمسی خانوم مقايسه نكن
• به زنت خيانت نكن
• با دوستانت الواتی نكن
• به زنهای ديگه نگاه نكن
• موبايلت رو قايم نكن
• از عكسهای قبل از ازدواجت نگهداری نكن
• پولت رو خرج دوستات نكن
• رفتار دوران مجردی رو تكرار نكن
• غير از زندگی مشترك به هيچ چيز فكر نكن
• ريسك نكن
• بدون اجازهء زنت هيچ كاری نكن
۸- دوره ی پدر بودن
• بچه رو تنبيه نكن
• به بچه بی‌توجهی نكن
• بچه‌ت رو با بچه‌های ديگه مقايسه نكن
• به بچه توهين نكن
• بچه رو از بازی منع نكن
• بچه‌ت رو به كتك زدن بچهء دختر شمسی خانوم تشويق نكن
• با بچه كل‌كل نكن
• بچه رو محدود نكن
• بچه رو از جنس مخالف دور نكن
• به مادر بچه بی‌توجهی نكن
• بچه رو به هيچ چيز مجبور نكن
• آزادی بچه رو محدود نكن
• به حلال‌زاده بودن بچه شك نكن
از خواستهای بچه چشم‌پوشی نكن
۹- دوره ی پيری
• برای بچه‌هات مزاحمت ايجاد نكن
• نوه‌هات رو لوس نكن
• با پيرزن‌های ديگه معاشرت نكن
• به خاطراتت فكر نكن
• پولت رو خرج نكن
• هوس جوونی نكن
• غير از آخرتت به هيچ چيز فكر نكن
• با زنت بی‌وفايی نكن
• از رفتن به خانهء سالمندان احساس نارضايتی نكن
• لباس شاد تنت نكن
• به بيوه شدن دختر شمسی خانوم توجه نكن
• تو وصيتنامه، هيچكس رو فراموش نكن •
از گذشته ناله نكن
• به هر كی رسيدی، نصيحت نكن
• به آينده فكر نكن
۱۰- دوره ی پس از مرگ
• حالا ديگه دورهء نكن تموم شد! حالا هر كاری دلت می‌خواد
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...ولی فقط با روح دختر شمسی خانوم كاری نكن


Image and video hosting by TinyPic