جمعه، اردیبهشت ۲۰، ۱۳۸۷

ماشین و کنار خیابون پارک کردم
وقتی میخواستم از ماشین پیاده بشم چشمم افتاد به یه پسری هم سن و سال خودم که پشت یه خاور در حال جمع کردن آشغال ها بود
بی اراده بهش خیره شدم و رفتم تو فکر
آخه فرق من و اون چی هست...؟
چرا من باید پشت ماشین خودم بشینم ولی اون باید پشت ماشین شهرداری آشغال جمع کنه
حق من از این دنیا چی هست
حق اون از این دنیا چی هست
اصلا چرا حق من باید بیشتر از اون باشه؟
وقتی من داشتم از گرمای تابستون برای خودم غور میزدم و حسابی کلافه شده بودم
اون از این گرما خیلی خوشحال بود چون آشغال بیشتر هست و بیشتر میتونه کار کنه
2 تا آدم هم سن توی فاصله کمتر از 20 متر چه اوضاع و افکار مختلفی میتونن داشته باشن

من و تو اون همه بودیم از یه قطره حالا ببین فاصله ماها چه قدره