پنجشنبه، شهریور ۲۹، ۱۳۸۶

مردي كه قاعده بازي را خوب مي‌دانست
شايد خيلي‌ها او را از زمان هنرنمايي‌اش در شاهين و استقلال به خاطر دارند
عده‌اي نيز او را با مربيگري در برق و آغاز موفقيت‌هايش مي‌شناسند
گروهي نيز <سرمربي شدن در استقلال> را سرآغاز ورود او به جمع بزرگان مي‌پندارند
اما امير را زماني شناختم و در ذهن خود به يادگار ثبت كردم كه يك ورزشگاه تيمي را فرياد مي‌زند كه <قهرمان> نبود.استقلال كه تا واپسين هفته‌ها صدرنشين بلامنازع ليگ بود با يك باخت مهلك به همنام اهوازي‌اش در زمين حريف قافيه را به پاس واگذار كرد تا در هفته بعد نيز كاري از پيش نبرده و پاس قهرمان شود و استقلال دوم. زماني كه طرفداران استقلال <امير قلعه‌نويي> را در پايان بازي با پگاه آخرين بازي تيم قلعه‌نويي در اولين سال سرمربيگري در استقلال به شدت تشويق و او را تكريم مي‌كردند
چند صندلي آن‌طرف‌تر فلاش بكي به چند سال گذشته زدم
اولين دوره‌اي بود كه ليگ عنوان <برتر> را با خود يدك مي‌كشيد و استقلال تا هفته‌هاي پاياني صدرنشين مطلق مسابقات بود. بسيار جالب بود كه آبي‌پوشان در 5-4 هفته پاياني تنها به پيروزي در يكي از مسابقات نياز داشتند تا رسماً سند قهرماني خود را امضا كنند اما چرخ فوتبال به گونه‌اي چرخيد كه گويي همه امتيازها و پيروزي‌ها با منصور پورحيدري و تيمش غريبه شده بودند. كار به جايي كشيده بود كه منصورخان حتي از گرفتن تك‌امتياز برابر ملوان عاجز ماند تا پرسپوليس در چند دقيقه پاياني قهرمان شود. و نكته بسيار جالب توجه اينجاست. تيم پورحيدري برتر مطلق آن مسابقات بود و حتي با وجود قهرماني پرسپوليس، خيلي‌ها استقلال را تيم <سرتر> قلمداد كردند اما تيم <قهرمان نشده> پورحيدري را هيچ‌كس دوست نداشت
دقيقاً همين اتفاق در چند سال عقب‌تر براي حجازي كه آن زمان حتي به فينال جام باشگاه‌ها نيز رسيده بود روي داده بود
بله! هم تيم حجازي و پورحيدري قهرمان نشد و هم تيم قلعه‌نويي. حتي شايد دو نفر اول بهتر از امير كار كردند و هم از نظر فني و هم از نظر عنوان، برتر از وي بودند اما جالب آن‌كه كسي كه پس از پايان مسابقات از طرف هواداران استقلال و جامعه فوتبال مورد تجليل و يا حداقل پذيرش قرار گرفت، امير قلعه نويي بود
و در پايان همان بازي (استقلال پگاه) بود كه به زيركي و تدبير قلعه‌نويي كه در درونش نهفته بود پي بردم. يعني جايي كه هواداران كاري را با امير كردند كه هرگز در قبال بزرگاني چون حجازي و پورحيدري نكردند و كيست كه نداند، منشأ اين اختلاف عظيم و صد البته مهم در نحوه برخوردها و تصميمات خود قلعه‌نويي در طول فصل بود؟
به شخصيتي كه او از خويش نزد هواداران ساخته بود، به وي بسيار كمك كرد تا بسياري از نقاط ضعفش را -كه صدالبته براي يك مربي طبيعي است -در پس اين ارتباط بپوشاند. او در تمامي لحظات كاري خويش سعي مي‌كرد كه خود را همدل و همراه طرفداران نشان دهد
در هر صحنه مشكوكي از صندلي خود بلند مي‌شد و همچون يك هوادار به داور اعتراض مي‌كرد. هنگامي كه حقي از تيم او ضايع مي‌كردند مانند متعصبي عصباني از عوامل خارجي و دست‌هاي پشت پرده‌اي سخن مي‌گفت تا بر آتش خود و هواداران آبي‌ريخته باشد
و خلاصه به هر نحوي سعي مي‌كرد خود را همرنگ و هم‌رأي با جماعت آبي نشان دهد
هر چقدر كه تاكنون از نقاط تاريك فني او انتقاد كرده‌ايم بايد تحسين كنيم اين زيركي و تدبير را كه بارها به داد او و مهم‌تر از آن تيم‌هايش رسيده است
چه بسا اگر نبود اين <سياستمداري> شايد هيچ‌وقت استقلال قهرمان نمي‌شد و يا هرگز امير رنگ نيمكت تيم ملي را نمي‌ديد. درواقع مهم‌ترين دليلي كه او را بر روي اين صندلي نشاند، همان چاره‌انديشي خاص قلعه‌نويي بود. و تدبير و درايت همچنان ادامه دارد
در صورتي كه انتظار مي‌رفت قلعه‌نويي از ناكامي موقت حجازي استفاده كند و به نوعي جواب حرف‌هاي 3،2 سال پيش او را بدهد؛ او با همان روش مثال زدني خود شرايط را به نفع خويش تغيير مي‌دهد، آن هم بدون اين‌كه از خود هيچ اثر بدي بجا گذارد. او حتي از هواداران استقلال مي‌خواهد كه به <حجازي> فرصت بدهند و او را تحت فشار نگذارند
مثل اين‌كه امير روياهاي بزرگتري از نيمكت استقلال -كه لياقت مي‌خواهد و بزرگي- در سر مي‌پروراند


Image and video hosting by TinyPic

هیچ نظری موجود نیست: